ابن المقفع ( مترجم : منشي )

290

كليله و دمنه ( فارسي )

كه : اى مكلموت [ 1 ] من نه مهستيم * من يكي پير زال محنتيم گر ترا مهستي همي بايد * رو مرو را ببر ، مرا شايد [ 2 ] بي بلا نازنين شمرد او را * چون بلا ديد در سپرد او را تا بداني كه وقت پيچاپيچ * هيچ كس مر ترا نباشد هيچ و من امروز از همهء علايق منقطع شده‌ام و از همهء خلايق مفرد گشته ، و از خدمت تو چندان توشهء غم برداشته‌ام كه راحلهء [ 3 ] من بدان گران بار شده است ، و كدام جانور طاقت تحمّل آن دارد ؟ در جمله ، جگر گوشه و ميوهء دل و روشنائي ديده و راحت جان در صحبت تو بباختم دشمن خنديد بر من و دوست گريست * كو بي [ 4 ] دل و جان و ديده چون خواهد زيست و إنّما أولادنا بيننا * أكبادنا تمشي على الأرض لو هبّت الرّيح على بعضهم * لامتنعت عيني من الغمض [ 5 ]

--> [ 1 ] . ( 1 ) مكلموت در بعضي از نسخ قديم كليله و حديقهء سنائي : مقلموت . تواند بود كه سنائي خواسته باشد هراس و وحشت بيحدّ آن پيرزن را بنماياند كه زبانش به درست گفتن اسم ملك الموت قادر نبود ، و يا لهجهء عوام النّاس روستاى چكاو ( يا تكاو ) را خواسته باشد در شعر خود بياورد . مصراع دوم اين بيت در يك نسخهء بسيار قديم حديقه متعلّق بقرن ششم چنين آمده است ( بغدادلي وهبي 1672 ) : مهستى ولت ولت ارنتيم و تمام بيت در : كاى مقلومات از نه مهستيم ، ولت كز جينك ولت ازنتيم ؛ و در 3 : . . . مهستى رو ولست و زستم ( مصراع اوّل تقريبا همان كه در 1 آمده است ) . ممكنست كه اين بيت به زبان روستائي بوده باشد و بعدها تغيير داده باشند . [ 2 ] . ( 2 ) پس از اين بيت در هامش اساس بخطّي متأخّر ، ظاهرا خطّ يك ترك عثماني ، اين بيت افزوده شده است : اوست بيمار من نيستم بيمار * من درستم مرا به دو مشمار چنين بيتي بقرائت « من نيم بيمار » در بعضي ديگر از نسخ نيز هست ولي گويا اصيل نيست . [ 3 ] . ( 6 ) راحله اشتر بر نشستي ، شتر سواري ( زمخشري ) ، نيز ستور باركش ( صراح قرشي ) . روز جواني گذشت موى سيه شد سپيد * پيگ اجل در رسيد ساخته كن راحله ( ديوان سنائي ، چاپ دوم مدرّس رضوي 592 ) . در ذكر لوازم سفر از زاد و راحله بسيار بحث مىشود . [ 4 ] . ( 9 ) كوبي . . . كه : او بي - دوست و دشمن گفتند كه : او بي دل و جان و چشم چگونه زندگي خواهد كرد . [ 5 ] . ( 10 ) و ( 11 ) و إنّما أولادنا . . . همانا كه فرزندان ما در ميان ما جگرهاى ماأند كه راه ميروند بر زمين ؛ اگر بوزد باد بر يكي از ايشان باز ايستد ديدهء من از بهم رفتن ( از خواب اندك ) .